السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
118
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
قضيه با صورتهايى كه نزد آن عقل ، موجود است . برتفسير نفسالامر به اين معنا ، ايراد مىشود كه آن صورتهاى علمى كه نزد آن عقل ، موجود است اقتضا مىكند كه با مصداقى مطابقت داشته باشد ( تا ملاك صحت و صدق آنها باشد ) . شرح اين تفسير دومى است كه از نفس الامر شدهاست . طبق اين تفسير همهء حقايق علمى كه براى صاحبان علم حاصل مىشود ، از آن جهت مىتوانند صادق باشند كه مطابق با صورتهاى علمى كه در نزد عقل كلى موجود است باشند اگر مطابقت داشتند صادق هستند و اگر مطابقت نداشتند صادق نيستند . مراد از عقل كلى ، موجود مجردى است كه فلاسفه آن را اثبات مىكنند و مشائيان آن را در سلسلهء طولى عقول ، عقل عاشر يا عقل فعال مىنامند و مىگويند تمام حقايق عالم هستى درمحضر او حاضرند . و از كليت آن ، شمول و سعهء وجودىاش را كه احاطه به تمام هستى دارد ، اراده مىكنند ؛ نه كلى منطقى به معناى قابليت انطباق بر كثيرين . سپس علّامه به اين تفسير اشكال مىكنند و مىگويند ، كه ما نقل سخن به آن صورتهاى علمى موجود در نزد آن عقل كلى مىكنيم و مىگوييم كه ملاك صدق و صحت قضاياى موجود نزد عقل ، انطباق با چه چيزهاى ديگر است ؟ در حالى كه چيز ديگرى وجود ندارد كه آن صور با آنها مطابق باشند . پس از كجا قضاياى موجود در عقل كلى ، صادق هستند ؟ « 1 »
--> ( 1 ) . اشكال علّامه در صورتى وارد است كه آنها بگويند صور علميّهء موجود در نزد عقل كلى از سنخ علم حصولى است . در اين صورت ما نقل سخن به آن صور مىكنيم و مىگوييم ملاك صدق آن صور چيست . اما اگر گفته شود كه صور موجودهء نزد آن عقل از سنخ علم حضورى هستند ، يعنى نفس حقايق موجودات ، همه در نزد او حاضرند نه صور علمى آنها ، ديگر ما نبايد ماوراى آن به دنبال حقايق ديگرى باشيم ، تا ملاك صدق آن صور را مطابقت با آن حقايق بدانيم ؛ زيرا خود حقايق به وجود حقيقى خود حاضرند و خود ملاك صدق خود هستند . در اين صورت ، اشكال مؤلف وارد نخواهد بود